#ضربه_نهایی_پارت_193
آتش خشمش گویی سر به آسمان می سرائید .
سرمه خشمگین ترازاو خود را عقب کشید اما هنوز بازوهایش در پنجه های محکم سراج اسیر بود
نفس نفس می زد وزیر نور درخشان ماه
تصویری زیبا از خشم بود !
_از موجود کثیفی مثل تو هیچی بعید نیست !!
سراج فشار محکمی به بازوهای او وارد کرد و از میان دندان های قفل شده اش غرید
_فقط ساکت شو ..
لحطه ای نگاه خشمگین هردو سخت در هم گره خورد !!
برای ثانیه ای کوتاه حتی حضور گریان دخترها رافراموش کردند گویی جز خودشان هیچ کس در ساحل نبود .
در نهایت سراج خیره در نگاه خشمگین سرمه با تحکم لب زد
_فقط ساکت شو دختر !!
من رو به چالش نکشون که اگر به چالش بکشونی خیلی بد می بینی !!!
سرمه دهان باز کرد حرفی بزند اما برقی که ازنگاه سراج در آن تاریکی ساطع گردید چنان وحشتناک بود که ناخواسته سکوت کرد
ونوک زبانش را از شدت خشم گاز گرفت.
چند ثانیه بعد بازهایش در دست سراج شل شد وبا نفرت خود را عقب کشید
وبه سمت دخترها برگشت که اورا تماشا می کردند وهنوز اولین قدم را به سمت آن ها جلو نرفته بود که آن ها پروازکنان خود را به او
رسانیده ودورش را گرفتند وصدای هق هق گریه ی خفه شان برای لحظه ای سکوت ساحل را شکاند .
آن ها به سرمه به چشم یک فرشته ی نجات نگاه می کردند وبه او آویخته بودند .
سراج با دیدن این صحنه کلافه دستی به موهایش کشید و نگاهش را به قایقی که برای چندمین بار با نورچراغ قوه علامت داده بود
romangram.com | @romangram_com