#ضربه_نهایی_پارت_188
_چند سال پیش از این دخمه در اومدم ورفتم که به خودم یه فرصت بدم اما در زمان کوتاهی متوجه شدم بد به این دخمه ومیزم
عادت کردم !!!!
سراج تاک ابرویی بالا انداخت ودرمیز مقابل او نشست وگفت
_بعید می دونم بخاطر پولش کار کنی تو این دخمه مونده باشی
جهان باصدای بلندی خندید وگفت
_گذرت به اینجا افتاده چی می خوای؟!
_می خوام چند تا دختر رد کنم
ادم پرون خوب سراغ ندارم
مطمئنم تو می شناسی !!
جهان چینی به پیشانی انداخت و با چشمانی ریز شده و نگاهی نافذ با دقت به سراج چشم دوخت
اما سوالی نپرسید.
همیشه سعی داشت در حاشیه بماند
_یکی دونفری رو می شناختم
یکیش مرده واون یکی زندانه
سراج کلافه خود را در صندلی جابه جا کرد ومستقیم نگاه خود را به جهان که موشکفانه اورا زیر نظر گرفته بود دوخت وپرسید
_چندتا دختره که باید هرجوری شده امروز قاچاقی ردشون کنم اون طرف آب
چه پیشنهادی می دی
جهان دستی تکان داد وگفت
_من کارم جعل اسناد ومدارکه می دونی که !!
romangram.com | @romangram_com