#ضربه_نهایی_پارت_185

صدایش برعکس نگاه خندانش کاملا جدی بود
حالا دیگر سرمه کاملا گیج شده بود وبی خوابی هم مزید برعلت شده بود تا اصلا متوجه ی حرف های دوپهلوی سراج نشود با تردید
پرسید
_نشونه ی چیه ؟!
سراج با خنده ای کنترل شده سری تکان داد لبخندی زد وگفت
_نشونه ی اینه که تو هرچقدرم در ظاهر نشون ندی اما از اون شب واز اینکه تو بغل من بودی وخوابیدی خوشت اومده وبدنت با یاد
اوریش دچار نوعی هیجان میشه وحرارت می گیره و ...
لحظه ای تامل کرد وبا دیدن چشم گرد ونگاه متحیر سرمه دیگر نتوانست جلوی خنده اش را نگه دارد و آن را مهار کرد .
صدای خنده ی بی پروایش سرمه را به خود آورد واز اینکه آنقدر احمقانه منتظر مانده بود تا او حرفش را بزند از دست خودش حسابی
خشمگین شد .
گوشی دست سراج زنگ خورد واو چشمکی به سرمه زد وکمی از اوفاصله گرفت و زمانیکه بله گفت هیچ اثر خنده ای در لحن جدی
صدایش نبود .
_بگو
_کو کامحموله تا قبل از ظهر درمحل مورد نظر صحیح و سالم دستتون می رسه
سراج نگاهی به آسمان که حالا تقریبا روشن شده بود انداخت و بدون حرفی گوشی را قطع کرد وبه سمت سرمه که به در ماشین تکیه
زده وسرش را پایین انداخته بود رفت.
در فکر عمیقی فرو رفته بود این را از خط های عمیقی که در پیشانیش ایجادشده بود فهمید.
قفل ماشین را زد
سر سرمه به طرف او حرکت کرد.
سراج به سمت درب اهنی بزرگی که کمی آن سمت تر از آن ها قرار داشت جلو رفت وکوتاه گفت

romangram.com | @romangram_com