#ضربه_نهایی_پارت_184

سرمه که انتظار شنیدن همچین جوابی را نداشت لحظه ای به وضوح جاخورد ولبخندی محو در کنج لب سراج نشست
وبا بدجنسی بیشتری ادامه داد
_باعث میشه کمتر بترسی دزد کوچولو !!
کلمه ی دزد کوچولو درسر او اکو شد و بلافاصله چند تصویر از دوشب قبل در ذهنش پشت سر هم پخش شدند .حرارت بدنش بالا رفت
وباعث برافروختگی گونه هایش شد .
هنوز هم احساس می کرد بدنش حرارت بدن سراج را در خودش نگه داشته است که این چنین داغ شده است .
چشمان سراج درخشید چون گونه های گلگون شده ی سرمه را دید .
با شیطنت به سمت اوخم شد ودر کنارگوشش با حرارت لب زد
_نگو که به بغل من فکر می کنی و گونه هات اینجوری گل انداخته !!
سرمه باشنیدن ناگهانی صدای او در کنار گوشش هینی کشید و سریع خود را عقب کشید ونگاه گیج شده ش را به سراج دوخت
جمله ی او در ذهنش تکرار شد .از اینکه فکرش را خوانده بود کنج لبش را زیر دندان کشید
وچون بارقه ای از خنده را در نگاه تیره ی او دید به خود آمد ولبش را از اسارت دراورد.
بلافاصله ابروهایش در هم گره خورد و خشمگین غرید
_گونه هام گل ننداخته بلکه کل وجودم با یاد اوری اون شب گر گرفته !!
سراج باشنیدن این جمله خنده ای درگلو کرد واز گوشه ی چشم به سینه های او که ازشدت خشم بالا وپایین می رفت نگاهی انداخت و
سربه سر گذاشتن به او را ادامه داد

_عجب !!!
معمولا مردا با یاد اوری همچین شبی گر می گیرن!!
اصلا می دونی گر گرفتن با یاد آوری همچین شبی نشونه ی چی می تونه باشه ؟!

romangram.com | @romangram_com