#ضربه_نهایی_پارت_173
حالا که خوابم رو پروندی باید جریمه بشی وتاصبح کنارم بخواب تا خوابمم ببره !!
اما خوب گوش کن خواب من سبکه پس نفس هم نکش ..که اگر این بار بیدارشم قول نمی دم برخلاف معیارم کاری نکنم!!
مفهوم بود؟
بین بد وبدتر گزینه ی دیگری نبود وسرمه نفش را نامحسوس مهار کرد ودر دل خدارا شکر گفت که او قصد دست درازی به او را
نداشت!!
می تواست تا خود صبح حتی نفس هم نکشد
کمتر ازچند ثانیه بعد دست او دور شکم برهنه اش حلقه شد وچشمانش را بست وسرمه هم ناچار روی لبخندی که روی لب او دران
تاریکی به شدت خودنمایی می کرد چشم بست
به شدت خوابش میامد اما همین که می خواست پلک های خسته و وروم کرده اش روی هم بیفتد صحنه ی سرشبی که باباربد گذرانده
بود درذهنش به تصویر کشیده می شد وخواب علی رغم خستگی چشمانش از نگاهش می گریخت.
چندین بار تصمیم گرفت شانس خود را حداقل برای فرار از تخت او آزمایش کند .اما هربار نیرویی او را از این کار منع کرد ...
آن مرد خوب توانسته بود زهر چشم او را بگیرد وبترساند.
به آسمان گرگ ومیش نگاهی انداخت و برای اولین بار در طول تمام زندگی ش آرزو کرد که آسمان هرچه زودتر روشن شود تا این
موجودخونسردی که کنارش خوابیده بود بیدارشود..
زیر چشمی اورا نگریست که همچنان آرام وبی صداخوابیده بود .گویی در چالش مانکن شرکت کرده است
گردنش به شدت درد گرفته بود و احساس می کرد تمام عضله های بدنش خشک شده است در نهایت کلافه وبه امید اینکه در این ساعت
خواب اوسنگین است به پهلو چرخید وکمی از از اوفاصله گرفت.
اما در کم تر از چند ثانیه آن فاصله پرشد وکمر برهنه اش به بدن عریان اوچسبید وگویی در آن در آن قسمت مذاب داغ ریختند که به
آن شدت سوخت !!
دستش محکم تر از قبل دور شکم او حلقه تر شد وصدای بم ودورگه شده اش در گوشش پیچید که گفت
romangram.com | @romangram_com