#ضربه_نهایی_پارت_172

و زمانی به خود امد که دست سراج از پشت روی لباس زیرش نشست.. وحشت زده هینی کشید وگویی اب یخ روی صورتش ریخته
باشند به خود امد
وترسیده تکان دیگری به خود داد اما بی فایده بود ..حالا دیگر وحشتش چندین برابر شده بود ..باید کاری می کرد .
نگاه وحشت زده اش در اطراف چرخید ودنبال شیی گشت تا بتواند از خودش دفاع کند
سراج پاهایش را قفل پاهای او کرد وفشاری به کمرش وارد کرد وبا تحکم گفت
- هرچی تو فکرت داری رو بنداز بیرون دختر!!!
فکر کن من یه درصد اجازه بدم تو عملیش کنی
نگاه سرمه به سمت اوچرخید ولحظه ای ناخواسته خیره ی لبانش دران فاصله ی کم شد ونالید
- می خوای چیکار کنی!!
سراج تاک ابرویی بالا انداخت می دانست اگر کمی بیشتر ادامه بدهد او پس میفتد اما بدش هم نمیامد کمی سربه سرش بگذارد نگاهش
را به لب های گوشتی وخیس او دوخت خونسرد گفت
-به نظرت می خوام چیکار کنم؟!
سرمه لحظه ای سکوت کرد ..دیگر کاری از دستش برنمی امد اگر قرار بود به او تجاوز شود میشد از اینکه به او التماس کند متنفر بود
تمام نفرتش را درچشمانش جمع کرد باصدایی که به شدت تند بود می لرزید گفت
-عوضی متجاوز

سراج که انتظار شنیدن همچین کلمه ای را نداشت ناگهان با صدای بلندی به خنده افتاد سرمه رارها کرد اما قبل از اینکه سرمه بلند شود
اورا روی تخت انداحت ومچ دستش دوباره به اسارت دست او درامد وگفت
_دزد کوچولوی منحرف !!
باخودت چی فکر کردی یادمه قبلا هم بهت گفتم تو معیارهای این که زیر خواب من بشی رو نداری!!

romangram.com | @romangram_com