#ضربه_نهایی_پارت_153
برای نجاتش امده بود ..
کمتر از چند ثانیه باربد از رویش به سمت عقب کشیده شد ومشتی که درصورت او کوبیده شد همزمان باهقی بود که اوزد
لحظه ای نگاه طوفانی سراج به سمت او کشیده شد وچون لب های متورم وصورت سرخ وسینه های برهنه وچنگولی اورا دید سخت
براشفت.
عنان خود را از دست داد وخشمگین غرید
- پیاده شو و برو ماشین من بشین !!!
بجنب حالا !!
باربد درحالیکه سعی داشت یقه ی خود را از دست او خارج سازد خشمگین گفت
- لعنت به تو سراج تو اینجا چیکار می کنی مادر به خطا !!!!
نگاه سراج بلافاصله از سرمه به سمت او چرخید .نگاهش چنان وحشتناک بود که سرمه برای لحظه ای از ان نگاه در ان ظلمات شب ترسید
- بهت گفته بودم نمی ذاارم دست از پا خطا کنی حرومزاده
سراج همزمان با گفتن این جمله مشت دومی را محکم تر از اولی در صورت باربد کوبید
سرمه صدای خرد شدن دندان های باربد را شنید
خونی که با سرعت از دهانش فواره زد ودشنام های رکیکی که می داد او را به خود اورد
باسرعت درماشین را باز کرد واز ماشین پیاده شد ..لحظه ای سکندری خورد اما بلافاصله خودش را جمع وجور کرد وبا قدم هایی لرزان
اما تند به سمت ماشینی که چراغش روشن بود ومسیر را برای او روشن نگه داشته بود حرکت کرد قبل از اینکه سوار ماشین بشود سراج
را دید که باربد را از ماشین بیرون کشیده بود وصورتش را اماج مشت ها ولگدهایش قرار داده بود ..
سریع سوار ماشین شد ودرها را بست .نفسش به سختی بالا وپایین می شد وقلبش برعکس دقایق قبل که تند می تپید حالا دیگر کند می
کوبید ..
romangram.com | @romangram_com