#ضربه_نهایی_پارت_152

خون با شدت از گوشش جاری بودو چهره ی وحشتناکی را دران تاریکی از خود به نمایش گذاشته بود.

- نترس ماده گرگ باید باکره تحویل شیخای عرب بدمت!!! فقط می خوام کمی عشق وحال کنیم
ناخن های سرمه که روی پوست دستش کشیده شد خشمگین غرید
-البته این بستگی به خودت داره که چقدر باهام راه بیایی ..اگر بادلم راه نیایی همینجا وزیر دست وپای خودم افتتاح میشی !!
این را گفت وبلافاصله مچ دست سرمه را برگرداند وصدای فریاد پر درد سرمه لحظه ای در ماشین پیچید
باربد دست او را پشتش برد و مانند گرگی گرسنه به سمت سرمه حمله ور شد
فریاد ها تهدیدها و تقلاهای سرمه بی نتیجه بود وضربه های بی جانش در باربد بی تاثیر بود ...
صدای نفس زدن های او مانند سوزن در تمام بدنش فرو می رفت
- اروم باش دختر اروم .. با خوی وحشیت تحریکترم نکن !!!
لب هایش دراثر گازهای بی رحانه ی او می سوخت ودیگر امیدی برای نجات از دست او برایش نمانده بود
درست لحظه ای که دیگر کاملا امید خود را از دست داده بود ناگهان صدای مهیبی شنید ودر کمال حیرتش شیشه ی سمت راننده
فروریخت وقبل از اینکه باربد بفهمد چه اتفاقی افتاده است درسمت راننده باز شد وسرمه از پس اشک های جمع شده در چشمانش
توانست قیافه ی خشمگین سراج را ببیند
-
درست لحظه ای که دیگر کاملا امید خود را از دست داده بود ناگهان صدای مهیبی شنید ودر کمال حیرتش شیشه ی سمت راننده
فروریخت وقبل از اینکه باربد بفهمد چه اتفاقی افتاده است درسمت راننده باز شد وسرمه از پس اشک های جمع شده در چشمانش
توانست قیافه ی خشمگین سراج را ببیند
نور امیدی درقلبش تابید وچشمه ی جوشان چشمانش بار دیگر جوشید ..
درست لحظه ای که امید خود را از دست داده بود ورق برگشته بود واین مرد که درچشمان سیاهش شعله های اتش زبانه می کشید

romangram.com | @romangram_com