#ضربه_نهایی_پارت_142
زیر نگاه خشمگین وپر جذبه ی سراج نتوانست جمله اش را کامل کند و تنها به جمله ی متاسفم دیگه هرگز تکرار نمیشه بسنده کرد
سرمه نگاهی به مرد انداخت وسری از تاسف تکان داد
هرچند که در دل اعتراف کرد که خود هم برای لحظه ای از ان نگاه ترسیده بود
اما چهره ی سرد ومصم اش چیزی از ترسش را بروز نداده بود
به سمت سراج قدم برداشت و خواست از کنار او بگذرد که مچ دستش اسیر دست سراج شد
با خشم دست خود را عقب کشید هرچند که ناموفق بود ونتیجه اش فشرده شدن بیشتر دستش در پنجه های فولادین سراج بود
سراج نگاه خشمگینش را از سرمه گرفت وبه رضا دوخت وبا لحنی هشدارگونه گفت
- هرگز دوباره سعی نکن بخواهی به این دختر دست بزنی
حالا زود از اینجا برو
رضا با صورتی قرمز شده بله قربانی گفت وبلافاصله از کنار ان ها عبور کرد
- دستم رو ول کن
نگاه اتشین سراج به سمت او چرخید فشاری به مچ دستش وارد کرد که سرمه ناخواسته ناله ای کرد
سراج بی اهمیت به صدای ناله ی او صورتش را به او نزدیکتر کرد بوی شامپو وموهای خیسش لحظه ای دربینی اش پیچید
- متوجه موقعیتی که توش هستی نیستی نه؟
نمی خوای بفهمی که اینجا خونه ی بابات نیست تا هر رفتاری که دلت می خواد داشته باشی!!!
سرمه صورتش را عقب کشید و خشمگین لب زد
-رفتارم به خودم مربوطه حالا دستم رو ول کن
سراج برخشمش غلبه کرد ..
دست او را رها کرد
romangram.com | @romangram_com