#ضربه_نهایی_پارت_141

داشته باشد باید می پوشید
سرمه اخرین نگاه را به خود انداخت واز حمام خارج شد .
مرد کلافه به دیوار تکیه زده بود و با دیدن سرمه قدمی به او نزدیک شد وبا لحنی تند وخشن گفت
- چه عجب!!!
اون تو دقیقا چیکار می کردی
- بیشتر از یک ساعته که من اینجا مچل توام !!!
ابروهای سرمه درهم گره خورد بی انکه اهمیتی به خشم او بدهد ویا هراسی به دلش راه بدهد پوزخندی زد وبا تمسخر نگاهی به اندام
چهارشانه وگنده اش انداخت وگفت
-سگ خانزاد شدی واسه همین دیگه !!!!
مرد به وضوح لحظه ای جاخورد و درکمتر از چند ثانیه که حرف او در ذهنش جا افتاد خشمگین خواست به سمتش یورش ببرد که صدایی
مانعش شد
- رضا !!!!

نگاه سرمه ومرد همزمان به سمت سراج چرخیدکه با اخم به ان ها زل زده بود
رضا سراج را که دید دستپاچه شد .
در کسری از ثانیه چهره اش رنگ باخت
ودست مشت شده اش سریع پایین افتاد .
- اینجا چه خبره!!
رضا سریع توضیح داد
- هیچی قربان ... فقط ..فقط

romangram.com | @romangram_com