#ضربه_نهایی_پارت_140

- خوب فکر کنید اقای محتشم شما دشمنی ندارید که از طریق دختراتون بخوان انتقام بگیرن؟
اقای محتشم سری تکان داد
این سوال تکراری را بارها وبارها از زبان های مختلفی شنیده بود
با ناامیدی گفت
-هرچی فکر می کنم کمتر به نتیجه می رسم ..
من از همان جوونی ادم بی حاشیه ای بودم و افرادی که با ان ها رفت وامد ویا برخورد داشتم بسیار محدود بودند ...
من با هیچ کس خواسته یا ناخواسته بحث ویا دشمنی نداشتم وخدا بیامرز خانومم هم زن خانه داری بود که بیشتر وقتش را درخانه وبالا
سر بچه ها گذراند

طاها دستی روی پیشانی کشید
این پرونده ی ادم ربایی پیچیده ترین پرونده ی ادم ربایی بود که با ان برخورد کرده بودند
هیچ نکته ی روشنی در پرونده ی سارا وسرمه محتشم وجود نداشت
برگشتن سارا بعد ازمدتی صحیح وسالم ودزدیدن خواهر بزرگتر او سرمه در کمتر از یک ماه وهیچ تماسی مبنی بردریافت پول نقطه ی
کور این پرونده بود...
......
سرمه با حسرت شیر اب حمام رابست وبه سمت حوله رفت .
حوله ی تمیز را برداشت و با آن مشغول خشک کردن بدنش شد بعد از بیست روز تنش را به اب سپرده بود واحساس سبکی می کرد ...
شاید بیشتر از یک ساعت بود که زیر اب بود واگر صدازدن های مکرر مردی که اورا تا حمام همراهی کرده نبود تا ساعتی دیگر هم از
زیر اب خارج نمی شد ...
لباس مردانه ای که از داخل کمد برداشته بود به تن کرد وبا اکراه نگاهی به شلوار دستش انداخت به نظر نمی رسید چاره ی دیگری هم

romangram.com | @romangram_com