#ضربه_نهایی_پارت_137

- فقط انباری!!
سرمه بار دیگر دست خود را به سمت عقب کشید وگفت
- ترجیح میدم انباری باشم تا اینجا ..ولم کن
سراج ابرویی بالا انداخت وبا بدجنسی گفت
-اووم ...انباری!!!
به نظر منم فکر بدی نیست اما قبلش باید حمام بری !!!
سرمه لحظه ای خشکش زد ونگاه ماتش خیره ماند روی انحنای لب سراج که به سمت بالا متمایل شده بود
- هرچند با این موهای چرب وبوی عرقی که می دی می تونی مطمئن باشی که هیچ کس فکر تجاوز بهت به سرش نمی زنه!!
سرمه لحظه ای ناخواسته زیر بغل خود را بود کرد وچون بوی تند عرق در بینی اش پیچید وصدای خنده ی ارام سراج را شنید در یک
حرکت ناگهانی پای راستش را بالا برد ومحکم روی پای سراج کوبید وخشمگین فریاد کشید
- برو به درک وشک نکن اگر کسی همچین فکری به سرش بزنه نه ماده گربه بلکه ماده شیر میشم وشرحه شرحش می کنم !!!
سراج با خنده بازوی او را رها کرد ودرحالیکه پاهایش را که به شدت درد گرفته بود تکان می داد به سمت در رفت و با شیطنت گفت
-شک ندارم که می کنی..میگم ظهر بفرستنت حموم ماده شیر خطرناک
وسرمه را خشمگین وسط اتاق تنها گذاشت واز اتاق خارج شد .....
طاها با قدم هایی سنگین طول وعرض اتاق را می پیمود .
تمام وجودش از شدت خشم گر گرفته بود و می لرزید .
سرهنگ بیشتر از چند دقیقه ای بود که اتاق را ترک کردهبود ولیکن صدای خشمگین وپر از کنا یه اش هنوز درگوشش پیچیده بود
وبدترین قسمت قضیه هم ان بود که حق کاملا با سرهنگ بود.
ناخواسته به نداشتن عدم کفایت متهم شده بود واین برای او از مرگ بدتر بود!!!
او وافرادش در ماموریتی که داشتند شکست سهمگینی خورده بودند واین اولین شکستی بود که درپرونده اش ثبت شده بود ..

romangram.com | @romangram_com