#ضربه_نهایی_پارت_136

سرمه خشمگین از روی تخت پایین برید وبا صدایی که باشدت می لرزید گفت
- پیشکش ودر حدهمونایی.. حالا زود از این اتاق برو بیرون تا ..تا ...
سراج تکیه اش را ازروی صندلی گرفت ..دستی برته ریش صورت کشید و جدی پرسید
-تا؟
سرمه دستی برموهای اشفته اش کشید و موهای نامرتبش را به شانه ی راستش هدایت کرد وبا خشم گفت
- برو بیرون
سراج چینی به گوشه ی چشمانش انداخت وخیلی خونسردگفت
- باید بدونی اینجا اتاق منه ومن هروقت بخوام می رم ومیام
سرمه کلافه ودرسکوت به سمت در اتاق رفت دستگیره ی اتاق را پایین داد وقبل از اینکه بخواهد از اتاق خارج شود بازویش محکم کشیده
شد ودر اغوش سراج افتاد ..
با حرص از اغوش او خود را بیرون کشید
با حرص از اغوش او خود را بیرون کشید
نگاه متنفرش را به سراج دوخت ولب زد
- دستم رو ول کن
سراج با دست ازادش در را محکم بست وپرسید
- کجا؟
سرمه بلافاصله وبه تندی جواب داد
- هرجایی جز اینجا که اتاق تو نباشه
سراج لبخندی محو زد وگفت


romangram.com | @romangram_com