#ضربه_نهایی_پارت_135

صدای خواب الود وخشمگین سرمه اورا از گذشته به حال پرتاب کرد
ازحالت نشستن وطرز نگاه اوخنده اش گرفت
ژست او مانند گربه ای اماده به حمله بود!!!
تاک ابرویی بالا انداخت وبا لحن کاملا جدی گفت
- الان من رو به شکل یه تیکه گوشت بزرگ می بینی؟
سرمه به سختی خمیازه اش را مهار کرد وبا گیجی لب زد
- چی؟
سراج تکیه اش را از صندلی گرفت وهمین باعث شد سرمه واکنش سریعی از خود نشان بدهد وسراج را به خنده بندازد
سراج تکیه اش را از صندلی گرفت وهمین باعث شد سرمه واکنش سریعی از خود نشان بدهد وسراج را به خنده بندازد
ابروهای درهم گره خورده ی سرمه را که دید خنده اش را فروخورد
لبخندی روی لب نشاند وخیلی خونسردگفت
- برق نگاهت پنجول های امادت ..دندون های تیز شدت ..دقیقا مثل یک ماده گربه ی اماده به حمله ای!!!
سرمه ابتدا جاخورد وخیلی سریع نیم نگاهی به خود انداخت وبا خنده ای که سراج درگلو کرد
مانند اتشفشانی اماده ، فوران کرد و بدون اندیشه وباصدایی بلند غرید

- ههه لابد توام گمان بردی خیلی گوشتی!!
سراج با صدایی که اندکی از خنده ی کنترل شده اش می لرزید چشمکی تحویل ان نگاه خشمگین دادوباشیطنتی نامحسوس گفت
-هرکی بوده راضی بوده ..الله علم!! خواستی می تونی امتحان کنی!!!
حالت چشم گردشده ی سرمه و سینه هایی که از شدت خشم بالا وپایین می شد به شدت باعث تفریح وخنده ی سراج شده بود به
طوریکه کامل اتفاق چند ساعت پیش را وهمچنین طاها را فراموش کرده بود ..

romangram.com | @romangram_com