#ضربه_نهایی_پارت_134
-این همه شباهت ظاهری واخلاقی باور نکردنیه!!!
ابروهای سراج درهم گره خورد ..
ناخواسته ذهنش اخرین تصویر یسنا را به نمایش دراورد ورگ های گردنش متورم شد...
لحن صدایش کوچکترین انعطافی نداشت وقتی که گفت
-بهتره این شک رو از ذهنت بیرون کنی ..یسنا مرده ومن خودم جسم بی جون اوغرق درخون اون رو ازوان حموم بیرون کشیدم
یاشار نفس سنگین وپر بغضش را به بیرون پرتاب کرد ..
یسنای او شیر دخترش مرده بود واین حقیقت انکار ناپذیر و تلخ زندگی او بود ...
با دستی لرزان سیگاری از جاسیگاری طلای خود که هدیه ی یسنا برای تولد پنجاه سالگی اش بود وتا به امروز هیچ وقت از خود جدا نکرده
بود بیرون کشید وبا لحنی ارام گفت
-اگر تو نبودی ..حتی اگر خودم هم دیده بودمش بی تردید به چشم خودم هم شک می کردم و فکر می کردم یسنا زنده ست واین دختر
یسنای خودمه !!
برای لحظه ای سراج دلش برای این پدرداغ دیده ودل تنگ سوخت حتی اگر این مرد یاشار کبیر باشد!!!
- اما تو سراجی ..و سراج هیچ وقت اشتباه نمی کنه....
پک عمیقی به سیگار زد وادامه داد
- این دختر یسنا نیست سرمه است دختری که از هر حیث شباهت باور نکردنی به دختر من داره ...
دختری که می تونم مثل یک اهرم ازش استفاده کنم تا انتقام خودم رو بگیرم ..
دختری که اتش انتقام من رو خاموش می کنه
...
- تو...تووو اینجا چیکار می کنی!!؟
romangram.com | @romangram_com