#ضربه_نهایی_پارت_132

فقط اگر او به موقع ترمز نمی گرفت !!!
قبل از اینکه نفس حبس شده اش مهارگردد با دیدن ماشین که با سرعت بالا ودنده عقب به او نزدیک میشد چشمانش ناخواسته بسته
شد ..

چنان همه چی سریع اتفاق افتاد که پلیس کارکشته ای مثل او هم دستپاچه شده بود وبرای لحظاتی دست وپای خود را گم کرده بود وحالا
دیگر برای هر اقدامی دیر شده بود
سراج با سرعت دنده عقب رفت وبا همان سرعت بالایی که داشت ماشینش را محکم به ماشین او کوباند و برای لحظه ای هردو ماشین
به سختی با یکدیگر برخورد کردند وصدای ناهنجاری که ایجاد شد سکوت را شکاند ...
از اینه نگاهی به جلوی ماشین متلاشی شده ی اوانداخت
تمام این اتفاق ها در کمتر از بیست ثانیه افتاده بود وهمین زمان کم باعث شده بود راننده ی ماشین نتواند هیچ واکنشی نشان دهد ....
پوزخندی زد واز اینه نگاهی به عقب انداخت ودر همان نگاه اول طاها را شناخت ...
ابروهایش در هم گره خورد ، ودندان هایش روی هم سائیده شد ودستی که در ان اسلحه قرار داشت لرزید ..
تصویرچهره ی سرزنده وزیبای یسنا بلافاصله در ذهنش نقش بست و رگ های گردنش متورم گردید ...
و اما درآن ماشین ودرست زمانی که سراج شدیدا با خود درگیر بود طاها به خود آمد و سریع خشاب اسلحه اش را پر کرد ، شیشه ی
ماشینش را پایین کشید و لاستیک اورا هدف قرار داد اما قبل از اینکه بتواند به او شلیک کند سراج با سرعت مچ دستش را هدف قرار
داد و شلیک کرد و کمتر از یک ثانیه بعد صدای نعره ی طاها شیشه های ماشینش را لرزاند ونگاه سراج خیره ماند روی دستش که خون
باشدت از آن فواره می زد ...
شاید بهتر بود پیشانی او را هدف قرار می داد تا به این عذاب چند ساله واین بازی پایان می بخشید
نفس خشمگینش را بیرون فرستاد و در مقابل وسوسه ی کشتن او مقاومت کرد
صدای محزون وگرفته ی یسنا در آن شب بارانی لحظه ای در گوشش پیچید

romangram.com | @romangram_com