#ضربه_نهایی_پارت_128
- همیشه یک ماجراجویی حالم رو بهترم می کنه!!
صدای متعجب هاتف در گوشش نشست وکمتر از چند ثانیه ماشینش موازی با ماشین او قرار گرفت
- از کدوم ماجراجویی صحبت می کنی؟
-خوب ودقیق گوش کن ببین چی میگم !!!
پلیس محاصرمون کرده ومعامله لورفته !!!
صدای بلند ومتحیر هاتف درگوشش نشست وبی اهمیت به آن ادامه داد
-شیشه رو بکش پایین جنس رو بگیر و پول رو تحویل بده
همزمان با گفتن این جمله خود شیشه راپایین داد خم شد وساک را برداشت وبا پایین رفتن شیشه ی هاتف ساک راداخل ماشین او انداخت
...
هاتف چشمانش راتنگ کرد
مردی که نزدش نشسته بود ساکی را از عقب برداشت وبه دست هاتف داد
وهاتف ان را داخل ماشین سراج انداخت و باتردید پرسید
-حالا باید چه کنیم؟
سراج خونسرد ساک را عقب ماشین انداخت وگفت
- هرکی راه خودش رو می ره
هاتف کلافه از اینه به عقب نگاهی انداخت معذالک انقدر تاریک بود که چیزی ندید اما قبل از اینکه بخواهد حرفی بزند صدای گلوله ای
سکوت شب را شکاند
خشمگین غرید
- فقط کافیه از این جریان جان سالم بیرون ببرم تا بفهمم این کار کدوم حرومزاده ای بوده !!
romangram.com | @romangram_com