#ضربه_نهایی_پارت_126

_با اینکه تو سگی هستی که دست صاحب خودت رو هم گاز می گیری اما من بار دیگر وبرای آخرین بار بهت اعتماد می کنم ..امیدوارم این
بار هم نا امیدم نکنی باربد !!!
باربد از جای خود بلند شد وایستاد
یقه ی لباسش را درست کرد وباخنده ای کوتاه ادامه داد
_این بار همه چیز طبق میل من می گذره
خودت رو برای یک جشن آماده کن و بهترین جنسات رو برای مشتری ومعامله های سنگین آماده کن
جمله اش که تمام شد به سمت در رفت ودرحالیکه زیر لب سوت می کشید از اتاق خارج شد

کار برای انجام دادن زیاد داشت
باید ابتدا از محل دقیق قرار معامله وساعت آن باخبر می گردید ..
سپس باید خیلی حساب شده وتمیز محل را به پلیس لو می داد و سد ومانع بزرگی به نام سراج را برای همیشه از زندگی خود برمی
داشت !!!
نیمه های شب بود وهوا به نسبت روز کمی خنک تر ...
سراج تیشرت مشکی جذبی به تن داشت وخود را برای معامله اماده می کرد تیشرت خود را از تن بیرون کشید ولباس ضد گلوله اش را
به تن کرد ومجدادا تیشرت مشکی را از روی ان پوشید.
موهایش را به سمت بالا داد وساعت مچی اش را انداخت ومستقیم به سراغ جنس رفت.
زیپ ساک را کشید نگاهی به مواد انداخت وچون خیالش راحت شد ساک را برداشت وبه سمت ماشینش حرکت کرد.
فرامرز به سمت او رفت .
ساک را از دست او گرفت ودرحین گذاشتن ان به داخل ماشین پرسید
-قربان بچه ها رو خبر کنم؟

romangram.com | @romangram_com