#ضربه_نهایی_پارت_125
باربد دستی روی هم کوباند وگفت
_می دونی اگر این فکر عملی بشه
بازار کار چه تکونی می خوره وتو وامثال تو چقدر می تونید سود کنید و خودی نشون بدین !!!
شاید دیگه هرگز همچین موقعیتی بهمون دست نده !!
صحبت هایش کاملا وسوسه انگیز بود ومی دانست وشک نداشت که شاهین را موافق نقشه اش می کند .
اوباید حمایت شاهین را داشت تا بتواند خود را برای همچین حرکتی اماده کند
شاهین کم کسی نبود خود او هم برای خودش قطبی بود !!!
دیگر چیزی برای اینکه او هم بتواند قطب خود را تشکیل بدهد نماند بود وتنها چند قدم بزرگ دیگر ....
شاهین به صندلی تکیه زد وموشکافانه باربد را از نظر گذراند وفکرش مشغول گردید
باید اعتراف می کرد نقشه ی بدی نبود!!!
باربد بادی در غبغب انداخته بود ومانند خود او بادقت اورا زیر نظر گرفته بود
دلیل این همه دشمنی اورا باسراج درک نمی کرد ولی این مساله می توانست به نفع او تمام شود.
اگر بار یاشار لو می رفت وضبط میشد خیلی از مشتری ها سراغ او میامدند و او می توانست جای پای خود را ثابت کند
اگر این نقشه حساب شده انجام می شد می توانست موقعیت های کاری بسیار خوبی را برای او فراهم کند
هرچند که با اصول اخلاقی وضوابط کاریشان کاملا مغایرت داشت
اما گاهی می توانستند پا فراتر از خط قرمز بگذارند و اصول اخلاقی را دور بزنند
با دستی که به سمتش گرفته شد به خود آمد ..
باربد لبخندی پهن روی لب نشاند
باتردید دست خود را به سمت او گرفت ودرحین فشردن آن باتمسخر گفت
romangram.com | @romangram_com