#ضربه_نهایی_پارت_123

_در کار ماچیزی به اسم شانس وجود نداره !!!
باید بپذیری که سراج ادم قابلیه و این درایتشه که ازش یک ادم خاص ساخته واسمش رو زبانزد کرده حتی خارج از ایران وپیش همه ی
باندها!!!!
باربد لبخندی زد وبی توجه به کنایه ی او گفت
_اما تاریخ نشون داده که هرکس دوران طلایی داره ودوران سلطنت سراج ویاشار هم بزودی به پایان می رسه
شاهین سری تکان داد وباربد ادامه داد
_یکبار شانس خود را برای کشتن او از دست دادم والان باز می خواهم شانسم رو امتحان کنم ...اما نه مستقیم ونه با مرگ او !!!!
لحن صدای جدی وقاطعش تاثیر گذار بود
شاهین با کنجکاوی
_بنال دیگه زیر لفظی که نمی خوای !!!
باربد چشم غره ای به اورفت وگفت
_اگر موفق شیم و سراج رو بکشیم
گندش زود در میاد وتو خودت می دونی سوای دشمنای قسم خورده ای که داره دوستانی هم داره که بی شک ساکت نمی مونن...
شاهین چشمانش را ریز کرد وپرسید
_چی تو اون مغز نخودیت می گذره !
باربد با غروری نخوت امیز لبخندی زد

حتی شاهین هم نمی دانست که از دست او چه کارهایی بر می آید وبی شک اگر نقشه اش را می شنید متوجه میشد که او خیلی زود
جایگزین سراجمی شود واسمش را در دهان ها می اندازد ودر دنیای خودشان اسمی در می کند
شاهین با کنجکاوی قید خوردن گیلاس را زد واین بار اوبود که خود را به سمت او جلو کشید و مشکوک پرسید

romangram.com | @romangram_com