#ضربه_نهایی_پارت_122

سراج داندان سائید تا مشت دستش شکل صورت اورا عوض نکند..
این دختر زیادی سرکش بود ..
مچ دستش را رها کرد و از روی او بلند شد ..
سرمه بلافاصله ملحفه را بالا کشید
وسراج با دیدن این صحنه پوزخندی زد وبا تمسخرگفت
_ سراج تهدید نمی کنه و وقتی حرفی می زنه که بتونه عملیش کنه!!
در ضمن دخترک یاغی یکبار هم بهت گفتم تو فاکتورهای لازم برای اینکه زیر خوابم بشی رو نداری وحتی به درد این که بخوام تستت کنم
هم نمی خوری
سرمه با خشم لبش راگزید اما حرفی نزد وسراج بی آنکه سرم اورا وصل کند از اتاق خارج شد تا قبل از اینکه عنان خود را ازدست بدهد
واز کوره در برود ..

باربد در صندلی خود را به سمت جلو کشید وخطاب به شاهین که مقابلش نشسته بود با لحن تندی گفت
_اگر همون چند سال پیش به حرفم گوش می کردین وسرش رو زیر آب می کردیم الان انقدر قدرمند نمیشد که برامون یک تهدید
جدی به حساب بیاد !!!
شاهین پوزخندی به خشم باربد زد وبا تمسخر گفت
_یادم یکبار چند سال پیش این کار رو به تو سپردم وگند زدی !!
باربد مجدادا کمرش را به صندلی تکیه زد ...
ابروهایش را در هم گره زد وخشمگین غرید
_اون فقط یک حرومزاده ی خوش شانسه وگرنه تا الان استخوناشم پوسیده بود !!!
شاهین گیلاسی را داخل دهان کرد ریشخندی زد و دهن پر وتحقیر امیز گفت

romangram.com | @romangram_com