#ضربه_نهایی_پارت_120
_زود تنت کن تا سرمت رو بزنم !!
سرمه نگاهی نا امید به لباس دستش انداخت وگفت
_برو بیرون تابپوشم
سراج تاک ابرویی بالا انداخت
ته ریشش را بادست خاراند ونگاهش را در بدن اوچرخاند و بالحنی به ظاهر جدی گفت
_راحت باش چیزی نیست که قبلا ندیده باشم !!!
سرمه شوکه وبا دهانی بازمانده به او زل زده بود
سراج این حالت صورت اورا که دید
لبخندی کنج لبش شکل گرفت وادامه داد
_در هرصورت سایز و مطابق سلیقه ی من نیست پس از اون نظر که فکرش رو می کنی خطری تهدیدت نمی کنه !!!
اتش خشمی که در چشمان سرمه شعله کشید به خنده اش انداخت ..
خنده اش را کنترل کرد چشمکی زد وادامه داد
_البته مگر اینکه خودت بخوای و....
سرمه با خشم میان جمله اش پریدوبا خشم غرید
_خطر؟تو خودت رو واسه من خطر می دونی !! تو ؟!
سراج پایه ی سرم راکنار تخت گذاشت
درحین اماده کردن سرم نگاهی خونسرد به او که با اخم بهش زل زده بود کرد چینی به پیشانی انداخت وگفت
_من جدی ترین خطری می تونم باشم که تورو تهدید می کنه !!!
نگاه نافذش تا عمق وجود سرمه نفوذ کرد وبرای لحظه ای خون تو رگ هایش یخ بست .
اما ظاهرش این رانشان نداد..عقب نشینی نکرد وبا تمسخر گفت
romangram.com | @romangram_com