#ضربه_نهایی_پارت_116
حجم جمله ی هذیان وار او برایش غیرقابل هضم بود .
اما فعلا حال دخترک بیهوش مهم تر بود .سریع یک دستش را از زیر بغل ودست دیگرش را از زیر زانوهایش رد کرد و با احتیاط او را در
آغوش کشید واز اتاق خارج شد .
جسم زیادی سبک شده اش نشان می داد در این چند وقت خیلی وزن کم کرده است ...
محافظ ایستاده در ایوان با دیدن او ،خیلی زود در سالن را برایش باز کرد واو داخل رفت
فرامرز با دیدن او به سمتش قدم تند کرد دستش را برای گرفتن سرمه جلو برد که سراج سری تکان داد وبا اخم گفت.
_به شاهکار بگو بیاد اتاق سابق من
قبل از اینکه بخواهد روبرگرداند صدای آرام ومحتاط فرامرز را شنید
_ایشون رفتن وگفتن بهتون بگم ،کسی که گند می زنه خودش گندش رو درس کنه
سراج دندان روی هم سایید ونگاه پراخمش را از فرامرز گرفت .صدای ناله ی ریز وپردرد سرمه نشان دهنده ی اوج درد او در بی
هوشی بود .
به سمت انتهای سالن رفت ودر حین دورشدن به فرامرز گفت تا کیف کمک های اولیه را برای اوببرد ..
باید خودش جای زخمش راضد عفونی کرده وپانسمان می کرد .
در اتاق را باز کرد ومستقیم به سمت تخت رفت وسریع سرمه را روی تخت به حالت دمر قرار داد .
صورتش زیادی رنگ پریده بود
باید خود ،به او، سرم وصل می کرد
به سمت دستشویی رفت ودست خونی اش را شست و همزمان با فرامرزبه اتاق بازگشت
فرامرز کیف کمک های اولیه را روی میز قرار داد ....
سراج با قدم هایی محکم به سمت او رفت ..
romangram.com | @romangram_com