#ضربه_نهایی_پارت_110
این مجازات نگهبونیه که فراموش کرده باشه غذای سگا رو به موقع بده !!!
نه این دختری که نزدیک بود تو رو بکشه!!!!!
یاشار بی توجه به خشم طلا سری تکان داد وگفت
-طلا بهتره تو استراحت کنی
ظاهرا زیادی خسته ای!!
این جمله ی آرام اما در عین حال محکم
طلا را سر جای خود نشاند تاحدود خود را بداند !!!
سراج نگاه بی تفاوتش را از طلا که خشمگین اوراتماشا می کرد گرفت ومستقیم به سرمه که همچنان به یاشار خیره شده بود دوخت
لحظه ای هرچند کوتاه توانسته بود ترس را درنگاه سرمه ببیند وقتی یاشار از شلاق گفته بود
اما خیلی زود ترس نگاهش ، جای خود را به نفرت وخشم داد
یاشار در مقابل جرم مرتکب شده ی سرمه کمترین مجازات را در نظر گرفته بود وهمه از این تصمیم بهت زده بودند
اما او خوب دلیلش را می دانست
این مرد هم بادیدن سرمه ،قلبش لرزیده بود ونتوانسته بود اورا سنگین تر از این مجازات کند
یاشار از جای خود بلند شد وبا قدم هایی محکم به سمت سرمه قدم برداشت
صدای پاشنه ی کفشش روی سرامیک باپژواک بلندی تو ی سالن پخش گردید
مقابل سرمه ودر فاصله ی کمی از او ایستاد
گره ی ابروهای سرمه از این فاصله ی کم کورتر شد
_می دونی هم می تونم جونت رو بگیرم وهم جونت رو ببخشم ؟!
سرمه سری تکان داد صدایش لرزید
romangram.com | @romangram_com