#ضربه_نهایی_پارت_109

یاشار بار دیگر دستان خود را برهم کوبید
وطلا دیگر نتوانست بیش از این خویشتن داری کند و پر حرص گفت
_یاشار تشویقی هم می خواهی بهش بده !!!
یاشار دستی نمایشی برگونه اش کشید و در جواب طلا با خونسردی گفت
_قوانین این عمارت هیچ وقت نقض نمیشه !!
اما تخفیف داده میشه
سپس نگاهش را در فضای سالن چرخاند وگفت
_کدوم یک از شما ضربه شلاق حاضره به این دختر بزنه ؟!!!!
سرمه بارنگی پریده ودهانی از ترس خشکیده به یاشار خیره شده بود
لحظه ای خود را تصور کرد که ضربه های شلاق محکم وبی رحمانه برکمرش کوبیده می شود ...
سریع چشمانش رابست تا کسی ترس را درنگاهش نخواند
دو صدای مردانه هم زمان در گوشش نشست
_من می زنم
به سختی چشمانش را باز کرد
یاشار دستی تکان داد وگفت
_سراج تو بزن
باربد باشنیدن این جمله لبخندی تصنعی روی لب نشاند وسکوت کرد
طلا خشمگین باصدای بلندی که بی شباهت به فریاد نبود معترض شد وگفت
_یاشار سی ضربه شلاق بر ای این دختر؟!!!
محض رضای خدا شما چتونه!!!

romangram.com | @romangram_com