#ضربه_نهایی_پارت_108

نجس بشه !!!!
سکوتی فرو افتاد
سرمه سنگینی نگاه همه را روی خود احساس می کرد اما نگاه مستقیم اش همچنان روی آن مرد دوخته شده بود
جا خوردن مرد وبرگشتن رنگ صورت مرد را به وضوح دید و ترس به قلبش چنگ انداخت
چیزی از حالت صورتش را درک نکرد .احساس اطمینان بخشی نداشت
شجاعت وگستاخی دخترک یاشار را بیشتر از قبل تحت تاثیر قرار داد و دلتنگ دخترش کرد
گویی یسنا بود که این چنین در مقابلش سر علم کرده بود !!!
یسنای او هم در این حد شجاع ونترس بود
نفسش رابیرون انداخت ودستی به سرپانسمان کشیده ی خود کشید وگفت
_ زبان سرخ سر سبز را می دهد برباد دختر جوان !!!
سپس دستانش را چندین مرتبه برهم کوباند و ادامه داد
_تو حرف زدنت یک اقتدار خاص احساس می کنم ومن از این ویژگیت خوشم میاد !!!
طلا با حرص لبانش را اسیر دندان کرد
فقط همین کم بود تایاشار هم در مقابل این دختر نفرت انگیز کوتاه بیاید تا زمام کار حسابی از دستش در برود
حاضر بود همین الان با همین ناخن های بلند هردو جفت چشم دخترک را از کاسه بیرون بکشد !!
_اما این همه سرنترسی وگستاخی برای یک دختر خوب نیست سرش روبه باد میده !!!

سرمه سرش رابالاتر گرفت و بر ترسش که سعی داشت جولان دهد فائق گردید وگفت
_واقعیت رو نمیشه هرگز تغییرداد
پس سعی می کنم محکم بایستم وبا اون رو به رو بشم !!!

romangram.com | @romangram_com