#کینه_عشق_پارت_288


با خنده گفتم:چی رو؟؟

ابرو بالاانداخت:دوست نداری؟؟

صدای خنده ام بلند شد:قایم موشک بازی می کنی سامی؟؟نمی فهمم چی می گی...

سام به طرفم اومد...فرار کردم و به سمت ساحل دویدم و سام هم به دنبالم...بالاخره لب دریا از پشت بغلم کرد و در حالی که نفس نفس می زد گفت:فرار..می..می کنی؟؟

خندیدم:آره...

ادامه داد:می ترسی؟؟

گفتم: نه...

کوتاه نیومد:نمی خوای؟؟

موذی گفتم:چرا...

دوباره پرسید:دوست نداری؟؟


romangram.com | @romangram_com