#کینه_عشق_پارت_287

با سام به داخل ساختمون رفتیم...سام خسته بود...لباس عوض کرد و خوابید...منم بعد از یه دوش مختصر کنارش خوابیدم...بعد از ظهر بود که بیدار شدم...سام هنوز خواب بود ولی اونم با تکون های تخت بیدار شد و گفت:ساعت چنده؟!

گفتم:6...پاشو تنبل...

سام با خنده گفت:موهات چه بامزه شده...جلوی آئینه ایستادم و به موهام نگاه کردم و گفتم:آره بامزه شده...

موهام حالت گرفته بود و کمی هم وز شده بود...

سام مثل بچه ها گفت:گشنمه..

با خنده گفتم:تا ما یه قدمی تو ساحل بزنیم زینب خانم هم شام رو آماده می کنه...

سام موذی گفت:فرار می کنی؟؟

متعجب گفتم:از چی؟؟

سوال دیگه ای پرسید:می ترسی؟؟

منظورش رو فهمیدم اما گفتم:از چی؟؟

سام سوال دیگه ای پرسید:نمی خوای؟؟

romangram.com | @romangram_com