#کینه_عشق_پارت_284


سام خندید و گفت:یه جای خوب...

لبامو جلو دادم:کجا؟؟

سام نگاهی به چشمام کرد و گفت:طاقت بیار می فهمی خانمم...و بیست دقیقه بعد جلوی ساختمونی پارک کرد...

از ماشین پیاده شدم و به تابلوی بزرگ دفتر اسناد رسمی خیره شدم و گفتم:دیوونه صبر می کردی چمدونا رو باز کنیم...

سام منو به داخل ساختمون کشید و گفت:صبرم یه حدی داره...و بعد از یک ساعت ما در مقابل چشم ها و لب های خندون بقیه دوباره به عقد هم در اومدیم....

به خونه ی کیانی ها رفتیم...قرار بود فردا یه جشن بگیریم و بازگشت دوبارمون رو به همه اعلام کنیم...

بعد از شام از سام خواستم منو برسونه خونه ...سام داد زد :چی؟...همه به سمت ما برگشتن...

دستم رو جلوی بینیم گرفتم و گفتم:هیس...چه خبرته؟؟

سام خندید و گفت:دیوونگی نکن فریماه من تا فردا طاقت نمیارم...

موذیانه خندیدم و گفتم:کی میگه فردا؟؟


romangram.com | @romangram_com