#کینه_عشق_پارت_254
مردد گفتم:با آقای کامران شهبازی کار دارم.
برای لحظه ای صدای سکوت تو گوشی تلفن پیچید...بعد مرد گفت:شما؟!
گفتم:فرجاد هستم...فریماه فرجاد...می تونم بپرسم با چه کسی حرف میزنم؟!
پسر جواب داد:البته..من روزبه شهبازی هستم...
لحظه ای فکر کردم تا یادم بیاد اون اسم رو کجا شنیدم...پسرش بود...یه بار خود کامران بهم گفته بود که اسم پسرش روزبهِ...
با لبخندی محو که فقط تو آئینه ی رو به روم پدیدار بود گفتم:پس شما پسرشون هستید؟!
روزبه گفت:بله همین طوره...
گفتم:می تونم با پدرتون صحبت کنم؟؟
لحن صداش تغییر کرد:متاسفانه پدر فوت کردن...
یخ کردم...خدای من کامران مرده بود؟؟ولی اون که خیلی جوون بود...اشکم بی صدا جاری شد...
romangram.com | @romangram_com