#کینه_عشق_پارت_233

سام خونسرد گفت:از وکیلت گرفتم...ساجدی.

از لحن خونسردش دلم بهم اومد...به طعنه گفتم:اِ...این وکیل دهن لق من دیگه چی بهت گفته؟!

سام پوزخندی زد و در حالی که پا روی پا می انداخت گفت:خونه ی قشنگی داری...ارثیه ی خانوادگیت همینه دیگه؟؟

خشن گفتم:پس زیادی از دهنش حرف زده؟!

سام نگاهی به خونه انداخت و گفت:نه...فقط اونایی که لازم بود رو گفت..

به تمسخر گفتم:از نظر من لازم نیست شما چیزی از زندگی من بدونید آقای کیانی...حالا هم لطف کنید و از خونه ی قشنگ من برید بیرون...

سام یکه خورده بود از این همه بی اعتنایی و خشم...ولی با باز و بسته کردن چشماش به خونسردی سابقش برگشت و گفت:چرا اتفاقا" لازمه...باید بدونم دخترم چند سال کجا و چجوری زندگی کرده یا نه؟؟!

سرم به دوران افتاد و وا رفتم...چشمام دو دو میزد...به سختی خونسردیم رو حفظ کردم و گفتم:کدوم دختر؟! از کدوم دختر حرف می زنی؟

سام پوزخند زد:هلیا.

ابرو بالا بردم:هلیا دختر تو نیست.

سام بالاخره کنترلش رو از دست داد و پرخاش کردم:پس دختر کیه؟؟

romangram.com | @romangram_com