#کیارش_پارت_219
کیارش:
تازه منتقلم کردن بخش، همه اومدن پیشم منظورم از همه کاوه و ترسا و سیاوش و طنازه ولی اریان و طنین نبودن، ترسیدم چیزی بپرسم و خبر بدی بشنوم پس هیچی نگفتم، با دقت له سیاوش نگاه کردم چقد سیاوش لاغر شده بعد از پنج دقیقه آریان با صورتی که خوشحالی ازش میبارید اومد خدایا چرا اینقد لاغر شده، همه رو زد کنار اومد سفت بغلم کرد و با خنده و گریه گفت:
آریان - داداشی دلم واست تنگ شده بود!
بعد با صدای بلند خندید، طناز پرغیض گفت:
طناز - بخند آره بخند!
همه با نگرانی به طناز نگاه کردنولی من تعجب کردم و نگاش کردم طناز با همون لحن ادامه داد:
طناز - خواهر من داره بین مرگ و زندگی دست و پنجه نرم میکنه، اره بخندید عزیز تون به هوش اومده اون عزیز منه که داره بین کرگ و زندگی دست و پا میزنه اونوقت...
نابود شدم داغون شدم اشکم جاری شد هیچی نمیتونستم بگم، اریان نزاشت بقیه حرف شو بزنه و عصبی و بغضدار گفت:
آریان - ما واسه خواهرت تاراحتیم ولی خودت میدونی که تمام این پنج ماهی که کیارش تو کما بود فقط و فقط به خاطر طنین بوده به خاطر شوکی که از شنیدن حال طنین بهش وارد شده بود پس خواهشا از وضعیت طنین چیزی نگو!
برگشت و من و بغل کرد و گفت:
آریان - کیارش تو فعلا باید به فکر خودت باشی، پنج ماهه من و سیاوش و کاوه و ترساخانم شب و روز نداریم، پاک کن این اشکاتو!
بعدم من و از خودش جدا کرد و اشکامو پاک کرد، طناز ساکت و آروم گوشه ی اتاق وایساده بود، رو به طناز گفتم:
- طناز بگو که حال طنین خوبه، تورو خدا بگو!
طناز با ناراحتی نگام کرد و سرشو انداخت پایین و چیزی نگفت، از جام بلند شدم و از رو تخت اومدم پایین و گفتم:
- میخوام برم پیش طنین!
یه قدم جلوتر رفتم که سرم به شدت از دستم کندع شد دستم درد گفت ولی درد دستم کجا و درد دلتنگیم واسه طنین کجا؟ سرم گیج میرفت، آریان اومد زیر بغل مو گرفت و به ضرب و زور دوباره درازم کرد رو تخت و با لحن عصبی گفت:
romangram.com | @romangram_com