#کیارش_پارت_218
هیچی نگفتم نمیخواستم درد و دل کنم نمیخواستم درد منم به درداش اضافه بشه کم درد نکشیده این پسر، سیاوش با صدای بغضدار و لرزونی گفت:
سیاوش - تورو خدا باهام حرف بزن دارم میبینم که داغون میشی درد تو بهم بگو!
صدای هق هقم بلند شد بریده بریده گفتم:
- سیاوش...من...من...داداش مو...میخوام...من...کیارش...بهترین... دوستمو...میخوام...من خواهرمو میخوام...من...طنین...ابجی مو...میخوام...دلم...واسشون...تنگ... شده...دارم...میمیرم...خسته شدم... از...از...بس...که...وانمود کردم...که...پسر محکمی...هستم...به خدا...من پسر محکمی...نیستم...من...مثل...کیارش...سفت... و محکم...نیستم...تو...دلم اشوبه...به مولا داغونم....
صدای شاد دکتر باعث شد حرف مو ادامه ندم!
دکتر - تبریک میگم اقای کیانفر به هوش اومدن الانم دارن میبرنش که ازش چندتا ازمایش بگیرن!
کمی مکث کرد بعد با تردید پرسید:
دکتر - طنین کیه؟
- واسه چی میپرسید؟
دکتر - آخه مدام داره شخصی به اسم طنین و صدا میزنه!
پربغض گفتم:
- همون خانم رادمنش کع تو ICU بستریه!
رمان کیارش نویسنده: فائزه بهشتی راد, [۲۶.۰۳.۱۶ ۰۹:۲۶]
دکتر با ناراحتی نگام کرد و چیزی نگفت و رفت، چطور بهش بگم که طنین هنوز به هوش نیومده؟ ایشالا تو همین روزا طنینم به هوش میاد، کیارش به هوش اومده با فکر به این موضوع از شدت خوشحالس اشک میریختم ولی بازم دلم گرفته ست اخه طنین آبجیم هنوز به هوش نیومده به سیاوش نگاه کردم دیدم اونم مثل من داره از شادی گریه میکنه سه ماه پیش نامزد سیاوش، ارزو ولش کرد سیاوش داغون بود داغون تر شد، دلیل نامزدش این بود که نمیتونه با یه آدم افسرده زندگی کنه هه وقتی سیاوش رفت خاستگاریش با سر قبول کرد، اون موقع سیاوش ناراحت نبود تو شادی باهاش بود و حالا حاضر نبود تو غم هاش شریک باشه قلب طنین و هم تو این مدت یه بار دیگه عمل کردن دیگه مشکلی نداره فقط چرا به هوش نمیاد؟...بگذریم امروز روز مهمیه داداشم به هوش اومده آزمایشای کیارش دو ساعتی طول میکشه سریع رفتم و چندتا جعبه شیرینی خریدم و دوتا جعبه رو دادم به پرستارا و دکترا بقیه رو هم بین کسایی که تو بیمارستان بودن پخش کردم وقتی کارم تموم شده بود تازه کیارش و به بخش منتقل کرده بودن سریع رفتم پیشش!
*****
romangram.com | @romangram_com