#کیارش_پارت_203

- نه تو این پنج روز من نسبت به ترسا نرمتر شدم!
اریان با صدای بلندی گفت:
اریان - چی؟
همه با ترس بهمون نگاه کردن اریان اریان با لبخند شیطونی ادامه داد:
اریان - حضرت عباسی راست میگی ؟
خیلی جدی گفتم:
- اره دروغم چیه؟
اریان با صدای بلند خندید با لحن مشکوکی گفتم:
- حالا بازم میخوای از خونه ی من بری؟
اریان خیلی جدی گفت:
اریان - نه حتی اگه ازدواجم بکنم خونه ی تو سه تا خونه ی جدا از هم داره که به یه حیاط وصلن وقتی ازدواج کردم دو دونگ از خونه تو ازت میخرم و با زنم میرمتوش زندگی میکنم طنازم حرفی نداره!
سیاوش - اون یکی خونه رو هم بده به من که منم وقتی ازدواج کردم با زنم بیام اونجا زندگی کنم باشه؟
با ذوق گفتم:
- عالیه باشه حتما یکی از خونه ها مال اریان و اون یکی هم مال سیاوش خوبه؟
اریان و سیاوش با لحن سرخوشی گفتم:
اریان و سیاوش - عالیه!

romangram.com | @romangram_com