#کیارش_پارت_145
طناز که تازه به خودش اومده بود گفت:
طناز - همین جا!
طنین - خب از آقا کیارش تشکر کن دیگه!
ولی طناز دوباره رفت توفکر، من و آریان با صدای بلند خندیدیم طناز که متوجه گافی که پیش ما داده بود شد ولی به روی مبارک نیاورد!
آریان - داری به چی فکر میکنی که تو این دنیا نیستی؟
طناز خودشو جمع و جور کرد و گفت:
طناز - نماز خوندن چقدر خوبه!
آریان - بله که خوبه، حالا چرا اینو گفتی؟
طناز - همینجوری، صبح موقع اذون طنین من و به زور از خواب بیدار کرد و گفت پاشو نماز بخون منم که خواب از سرم پریده بود نماز خوندم!
بعد با لحن ذوق مرگی ادامه داد:
طناز - تازه شم طنین هم نماز خوند اونم از حفظ!
آریان مثل این خاله زنکا گفت:
آریان - وا مگه چیکار کرده که تو اینقد ذوق میکنی؟
طناز با صدای بلند خندید و گفت:
طناز - طنین هيچوقت قنوت و تشهد نماز و حفظ نشد که نشد حتی باوجود اینکه کلاس سوم بابتش اون همه از روشون جریمه نوشت بازم حفظ نشد اونوقت امشب قبل از خواب حفظ شون کرده بود جالبه نه؟
آریان با لحن متفکری گفت:
romangram.com | @romangram_com