#کیارش_پارت_144

نصرتی متعجب نگام کرد و گفت:
نصرتی - تو... تو از کجا میدونی من تو خرم آباد زندگی میکنم؟
پوزخند زدم و گفتم:
- هه هشت سال همسایه ت بودم میشناسمت آقا سعید الکی!
نصرتی سریع گفت:
نصرتی - خب که چی؟ اصلا به تو چه! باشه دیگه مزاحم تو و اون دوست اتو کشیدت نمیشم!
و با دوستش سوار ماشین شد و دنده عقب گرفت و با سرعت هر چه تمام تر رفت خب اینم از این ولی خداوکیلی عجب همسایه هایی دارن دو ساعت داد و بیداد کردم حتی یکی شون نیومد بیرون ببینه چه خبره، صدای عصبی آریان رشته افکار مو پاره کرد!
آریان - چرا گفتی که طناز نامزد منه؟ هان؟
- خب گفتم که شر این نصرتی از سرشون کم بشه!
آریان حرصی گفت:
آریان - از دست تو اه!
طنین - ممنون!
لبخند زدم و گفتم:
- خواهش!
طناز داشت فکر میکرد!
طنین - طناز کجایی؟

romangram.com | @romangram_com