#کیارش_پارت_125

بعد با صدای بلندی گفت:
طنین - مهوش خانم! مهوش خانم!
یه خانم پیری سریع اومد و گفت:
مهوش خانم - بله خانم جان!
طنین - به مشتی بگو بره از سر خیابون شش تا سجاده و دوتا چادر نماز بخره بیاره، تا پنج دقیقه ی دیگه لازم شون دارم کیفم تو اتاقمه پولشو از کیفم بردار!
مهوش خانم متعجب به طنین نگاه کرد و گفت:
مهوش خانم - چشم خانم جان!
و سریع رفت!
آریان - ما که گفتیم نیازی نیست! بهتره ما بریم!
طناز مظلوم به آریان نگاه کرد و گفت:
طناز - بمونید دیگه پنج دقیقه ی دیگه واستون سجاده و چادر نماز میاره دیگه!
یهو چیزی یادم افتاد و سریع رو به طنین و طناز گفتم:
- خونه تون که تا حالا شراب و مشروب و از این دسته که نخوردید؟
طنین با لحن دلخوری گفت:
طنین - نه ما شراب و مشروب نمیخوریم!
تو دلم خب خداروشکر راس پنج دقیقه مهوش خانم با دوتا کیسه دستش اومد و پاکتارو داد به طنین و گفت:

romangram.com | @romangram_com