#کیارش_پارت_124

من و آریان اخم کردیم و من گفتم:
- یعنی چی؟ چرا جواب تو ندادن؟
من و آریان با هم رفتیم سمت طنین و طناز و صداشون کردیم اونا هم اومدن، طنین لبخندی زد و گفت:
طنین - کاری داشتید؟
- میشه دوتا اتاق به ما نشون بدید که توشون نماز بخونیم شش تا سجاده و دوتا چادر نمازم لطف کنید بهمون بدید!
طنین و طناز متعجب نگامون کردن و طنین متعجب گفت:
طنین - شما نماز میخونید؟
با بی حوصلگی گفتم:
- بله حالا میشه بهمون اتاقارو نشون بدید!
طناز من من گفت:
طناز - ما نماز نمیخونیم پس تو خونه سجاده و چادر نماز نداریم!
من و آریان متعجب نگاشون کردیم مگه میشه کسی تو خونه ش سجاده و چادر نماز نداشته باشه؟ صدای طنین رشته افکارمو پاره کرد!
طنین - ولی چند دقیقه صبر کنید که به یکی از مستخدما بگم بره چندتا مهر و چادر نماز بخره و بیاد!
اخمامو کشیدم تو هم و گفتم:
- نه ممنون ما دیگه رفع زحمت میکنیم!
طنین - نه بمونید قول میدم تا پنج دقیقه ی دیگه مستخدم با شش تا سجاده و دوتا چادر نماز بیاد!

romangram.com | @romangram_com