#کیارش_پارت_126

مهوش - کار دیگه ای ندارید خانم جان؟ طنین پرغرور گفت:
طنین - دوتا اتاق به آقایون نشون بده تا توشون نماز بخونن!
یعنی منو دار بزنن حاضر نیستم با این دختره ی افاده ای ازدواج کنم مگر اینکه تغییر کنه که این از محالاته والا، پاکتارو داد دست من و گفت:
طنین - گفتم پنج دقیقه ای سجاده ها و چادر نمازارو میارن!
من و آریان تشکر کردیم و همراه مهوش خانم رفتیم پیش کاوه اینا و علی اینا!
آریان - بریم!
بعد اشاره ای به مهوش خانم کرد و گفت:
آریان - ما درمون دوتا اتاق بهمون نشون ميدن!
مهوش خانم لبخند مهربونی زد و گفت:
مهوش خانم - بفرمایید از این طرف!
پشت سر مهوش خانم راه افتادیم مهوش خانم دوتا اتاق بهمون نشون داد ترسا و ساناز رفتن تو یه اتاق، ما پسرا هم رفتیم تو اون یکی اتاق سجاده هارو پهن کردیم و نماز مونو خوندیم بعد یه ربع از اتاقا اومدیم بیرون و رفتیم طبقه ی پایین، یه دختر از پشت سرمون با صدای بلندی گفت:
دختره - معرفی نمیکنی طنین جان؟
بعد اومد روبروی من و دست شو گرفت جلوم و گفت:
دختره - من الناز دختر دایی طنین و طنازم خوشبختم!
بی اعتنا از کنارش رد شدم و رفتم نشستم یه گوشه،آریان و کاوه اینا و علی اینا هم اومدن!
ترسا - اینا دیگه کی هستن واقعا که!

romangram.com | @romangram_com