#خیس_مثل_باران_پارت_367
گردنمو گازی گرفتو گفت:—شبا که چراغا خاموشه نمیبینه نفس آراد اونوقت تا دلم بخواد شیطونی میکنم...خودمو ازش جدا کردمو گفتم:
—بیخود داری زیادی پررو میشی..
پیراهن مردانه آراد رو به تن کردم...
بلند شد و یک دستش رو زیر زانو هام و دست دیگرش رو دور گردنم حلقه کرد....
با لب های غنچه شده به آراد نگاه کردم و گفتم:....
_خسته میشی...بزارم پایین...
سرش رو به گوشم نزدیک کرد و گفت:....
آراد:خودم تا آخرش نوکرتون هم هستم....
لبخندی زدم و باری دیگر خدا رو شکر کردم....
سرم رو به سینه اش فشردم و غرق آرامش شدم....
غرق عطر تنش شدم....
غرق لذت وجودش شدم....
......................
پاهام رو مثل بچه ها تکون دادم و رو به آراد گفتم:...
_بسته دیگه....واقعا نمی تونم....
گونه ام رو بوسید و گفت:--باشه خانوم لوس من...
سرمو کج کردمو با حالت مظلومی گفتم:—بریم صبحونه؟
چشماشو تو کاسه چرخوندو گفت:-بریم زندگی من...
romangram.com | @romangram_com