#خیس_مثل_باران_پارت_366
دستمو لای موهای سشوار کشیدش که حالا کوتاه تر شده بود فرو کردمو گفتم:— آره بابای هم من بیدال شدم هم مامان خوشجلم..
آراد نگاه عمیقی بهم انداخت چشماشو با لذت روی هم فشار دادو گفت:...
آراد:قربون خودت و مامان خوشگلت برم....
به چشم های مملو از عشقش نگاه کردم....چشمای آبی اسمانیش،تو پاداش کدوم کار منی؟....
دست هام رو بین موهاش بردم و آروم حرکت دادم....
سرش رو بلند کرد و گردنم رو بوسید....
با صدای کشداری،خطاب به من گفت:....
آراد:می خوای دوباره کار دستمون بدی؟...
قهقه ای زدم و بعد شیطون ابروهام رو چند بار به سرعت بالا و پایین فرستادم.....
لب زیرینش رو به دندون گرفت و گفت:.....
آراد:نکن دختر...ضعف کردم...پوووف....
هولش دادم عقب که با چشمای مست شدش رفت عقب،
چهار دست و پا به سمتش رفتم و گفتم:....
_باشه....هر چی آقامون بگه....
بوسه سریع و کوتاهی روی لب هام نشوندو گفت:
—نکن دختر خوب نکن اون بچه داره میبینه...
چشمامو بستمو سرتقانه گفتم:—پس از این به بعد شیطونی تعطیل بچم میبینه چشم و گوشش باز میشه...
romangram.com | @romangram_com