#خیس_مثل_باران_پارت_350

—گیسو بس کن گفتم یه مدت باید از هم دور باشیم تا بتونم تصمیم بگیرم..

نفسمو فوت کردمو گفتم:-- باشه مراقب خودت باش...

—گیسو تو این مدت حتی بهم زنگم نزن؛ کار واجبی داشتی بگو کیارش باهام در میون بزاره...

زیر لب گفتم:--باشه خدافظ...

بدون خداحافظی تلفنو قطع کردو منو تو شک حرفاش گذاشت، حتی بهش زنگم نزنمـ..

یعنی انقدر ازم بدش اومده...

بیخیال تصوراتم رفتم تو ویلا و آرش و رزو چمدون به دست دیدم...

آرش لبخندی زدو گفت:--واسه همه چی ممنونم گیسو، منو رز داریم میریم ویلای خودمون...

با ناراحتی گفتم:--خب همینجا میموندید...

سرشو تکون دادو گفت:--بازم بهت سر میزنم، مواظب خودت باش

و رو به رز ادامه داد:--بریم خانومی...

رز دستمو تو دستش فشردو گفت:--گیسو واقعا از دیدنت خوشحالم آراد حق داشته که عاشقت بشه تو یه فرشته ای...

هم خوشگلی، هم خوشتیپ، هم مهربون، هم دوس داشتنی....

بوسیدمشو گفتم:-- توام خیلی خوبو ماهی عزیزم ایشالله دیگه قدره آرشو میدونی، تو این مدت که شناختمش فهمیدم چقدر آقاس...

با عشق به آرش نگاه کردو گفت:--حتما عزیزم...

*******************★********************

ظرفارو تو ماشین ظرفشویی چیدمو رو به کیارش گفتم:--کیا اگه خسته نیستی بریم لب دریا؟

کیارش که سرش حسابی تو گوشیش بود با گیجی گفت:

--هوم؟؟؟

romangram.com | @romangram_com