#خیس_مثل_باران_پارت_351
خندیدمو گفتم:--با کی داری حرف میزنی...
—هیچکی، چی گفتی؟؟
اخمامو کردم تو همو گفتم:- بریم لب دریا...
چشماشو چرخوندو گفت:
--وای گیسو تو این یه ماهی که اومدم شمال از هر چی دریاس بدم اومدم، لامصب منو میبری لب دریا یه کلامم که حرف نمیزنی فقط زل میزنی به آب...
با بغض گفتم:--خب اونجا بهم آرامش میده...
اومد بغلم کردو گفت:-- گیسو الهی فداتشم دیگه کم کم باید برگردیم تهران شما دانشگاه داریا، لطفا به خودت بیا...
مشتی به سینش زدمو گفتم:--آخه تو چه میدونی یه ماه دوری یعنی چی، تو این مدت حتی یه زنگم نزده، فقط واسه تولدم یه اس ام اس خشکو خالی داد همینو بس...
چپ چپ نگاهم کردو گفت:-- همونم ازش توقع نمیرفت، من تعجب کردم تولدتو تبریک گفت..
با بیخیالی گفتم:-- در هر صورت من دارم میرم لب دریا اگه میای بیا بریم...
—میام عزیزم بریم...
سرمو کج کردمو گفتم:--میشه گیتارتم بیاری؟
نچی نچی کردو گفت:-- بله میشه، گیتارمو میارمو برای سی و یکمین بار آهنگ یه غریبرم برات میزنم تا شمام بشینی آبغوره بگیری...
پامو رو زمین کوبیدمو گفتم:-- خواهش میکنم کیارش..
لبخندی زدو گفت:- باشه عزیزم بریم...
**********************★*************
دوباره لباسی ساده معمولیمو پوشیدمو شونه به شونه ی کیارش به سمته ساحل قدم برداشتم...
با سیمای گیتارش بازی کردو گفت:
romangram.com | @romangram_com