#خیس_مثل_باران_پارت_332
دستمو رو دستاش گذاشتم،با لذت چشمامو بستم و گفتم:
—زندگیم...
نفس عمیقی کشیدو گفت:— خداکنــہ بتونم ببخشمت...
سرشو رو شونہ هام گذاشتو ادامه داد:
—از وقتی دیدمت چشمات از ذهنم پاک نشد، از همون شب اول که جلوی دره خونه باغ دیدمت بد جوری به دلم نشستی، نمیتونستم دل ازت بکنم،
همش فکر میکردم برای خوابوندن حس عذاب وجدانم نسبــت به ماهرخ اونشب تو بیمارستــان همہ ی گناهارو بہ دوش کشیدم، ولی نمیدونستـــم اون حس عذاب وجدان نبود، بدون اینکہ بفهمم عشقت چنان تو جسمو روحم نفوذ کرده بود که لحظه ای بیخیــالت نمیشدم، خیلی با حسایی که تو قلبم بود جنگیدم که غرورمو حفظ کنم، منی که غرورم برام از خودمو جونم با ارزش تر بود، بخاطر تو بخاطر چشمات اون چشمای وحشی که تا عمق وجودمو میلرزوند بخاطر اون چشما خوردش کردمو برای اولین بار گفتم دوستــت دارم، ولی تو....
نفس عمیقی کشیدو ادامه داد:
— تا حالا هیچ کس رو حرفـــم نہ نیاورده بود، یعنی جرأتشو نداشت، اونشب با ذوق بهت گفتم بچه میخوام، اما تو تو ذوقم زدی، خوردم کردی و بدون اینکه بفهمی خودتو از چشمم انداختـــی، دیگه میخواستم نسبت بهت سرد بشم میخواستم بیخیالت باشم تا حدودی تونستم و فاصله گرفتم تا اونشب....
اونشب تو عید انقـــدر خوشگلو خواستنی شده بودی که ضربان قلبم دست خودم نبود، انقدر تند میزد که میترسیدم دیگہ نزنہ، وایییی گیسو اونشب نمیتونســتم حتی ازت چشـــم بردارم...
تا اینکه اون تصادف اتفاق افتادو از هم دورمون کرد، شاید باورت نشہ اما تو نبودتم بہ هیچ دختری تمایل نداشتم احساس میکردم اون حلقه تو دستم داره بهم یاد آوری میکنہ که من کسیو دارم، یه نفر یه جای دنیا منتظر منه...
دخترای زیادی......
صدای کیارش مانع از ادامـــہ حرفش شد:
—آراد بیخیال، نہ به اون قهرتو قیافه گرفتنت نہ به حالا که آبجیه مارو له کردی، ولش کن انقدر نچلونش بابا اون سر هم ۵۰ کلیو هم نیست، یک ساعته منتظرم صحنه های عاشقونه تموم شه بریم ولی انگار نه انگار...
آراد تو یه حرکت منو از خودش جدا کردو گفت:
—بریــم کیارش...
داشت عقب گرد میکرد که صداش کردم، برگشتو گفت:
—جان آراد...
نفس عمیقی کشیدمو گفتم:
--منتظرتم حتی اگہ منو نخوای واسہ آخرین دیدار همینجا منتظرت میمونم...
romangram.com | @romangram_com