#خیس_مثل_باران_پارت_331


من آراده خودمو دوســت دارم، همون آرادی که غرورش براش از جونشم با ارزش تر بود حالا چرا داره گریه میکنه؟

با قدمای بلند رفتم سمتش کــہ روشو کرد اونطرفو اشکاشو پاک کرد، اشکام شدت گرفت از بی محلیاش اما به روی خودم نیاوردم...

من گیـــسو ایندفعه عشقمو فدای غرورو لج بازی نمیکنم،

ایندفعه نمیشینیم و بدبخت شدنمو تماشا نمیــکنم،

من ایندفعه بہ دست میارم قلب مردمو...

دستمو زیــر چونش گذاشتم وادارش کردم نگاهــم کنه،

با چشمای لبــریز از اشکش تو چشمام خیره شدو گفت:

—برو تو گیسو..

با سر آستینام رو گونــہ های خیسم کشیــدم و گفتم:

—لایق خداحافظــیم نبودم؟؟

عمیــق نگاهم کردو گفت:--خداحافظ حالا برو تو..

فین فینی کردمو گفتم:—منتظرت میمونــم..

اخمی کردو گفت:— نمون...

مشتی تو سینش زدمو گفتم: —آراد تـورو خدا بس کن دیگـہ اگر حتی میخوای ازم جدا شی خودت بیا اینجا و بهـــم بگو...

خواست حرفی بزنه کـہ گفتم: —خواهش میــکنم...

پلکاشو روی هم گذاشتو گفت: —باشـہ حالا برو تو...

عمیق نگاهش کردمو عقب گرد کردم کــہ یه دفعه کل وجودم داغ شد، از پشــت بغلم کرده بود،

همچین صفت بغلــم کرده بــود کہ استخونام داشت بین بازو هاش خورد میشـــد...


romangram.com | @romangram_com