#خیس_مثل_باران_پارت_330
--خوبه خودتم داری میگی زن شوهر داری که برای کسی دیگه دلبری کنه هرزس
و بدون اینکه منتظر جوابی از جانبم باشه از اتاق بیرون رفت...
با حرص دره اتاقو به هم کوبیدمو جیغ کشیدم:
--لعنتیییییی...
********************★*****************
از بغل کیارش بیرون اومدم و با هق هق گفتم:
--تورو خدا مواظبش باش خیلی کله شقه...
سری تکون دادو گفت:
--گیسو انقدر گریه نکن آراد سالم و سلامت برمیگرده...
بازم بغلش کردمو گفتم:--مواظب خودتم باش...
پیشونیمو بوسیدو گفت:- خیالت راحت آبجی برو تو دیگ.... و به دنبال این حرف مشغول خدافظی و سفارشات لازم به آرش شد...
به آراد نگاه کردم که به درختی تکیه داده بودو به چمدون جلوی پاش خیره شده بود...
به آرادی که دقیقه های پیش در کمال بی رحمی فقط با آرش خداحافظی کرد و حتی نیم نگاهی هم به من ننداخت....
با اشکایی که تند تند از چشمام پایین میومدن و غرورمو ذره ذره میشستن و منو عاشق تر از پیش جلوه میدادن بهش خیره بودم...
نمیدونم چه مدت گذشت که سنگینی نگاهمو حس کردو سرشو بالا آورد و من چی میدیدم؟؟؟
مرد من، بهتره بگــم مرد مغرور من، چشماش بارونــی بود یا من داشــتم اشتباه میدیدم؟
نــہ این امکــان نداره، من چشمای خیسشو دوست ندارم، بغض تو گلوشو دوست ندارم، من مردمو همیشہ محکم و استــوار دوست دارم،
romangram.com | @romangram_com