#خیس_مثل_باران_پارت_240

به سمته من میگیره:_ گیسو خواهرم و همسر عرفان....

آراد به من نگاه میکنه یه نگاه عمیقو طولانی؛ یه دفعه چشماش گرد میشه؛ دستشو به سرش میگیره و چشماشو محکم به هم فشار میده؛ با نگرانی سمتش میرمو میگم:_ آر......ببخشید آقا محمد چیزی شده؟

دختره دستشو میگیره و میگه:_ محمد خوبی؟

چشماشو باز میکنه و با شک به من میگه:_ من شمارو جایی ندیدم؟

با ضربان قلبه بالا رفته میگم:_ مثلا کجا؟

چشماشو ریز میکنه و با اخم میگه:_ مثلا.....مثلا.....لبه دریا...

میخواستم بگم چرا دیدی عشقم تو خیلی وقته منو میشناسی فقط اون تصادفه لعنتی از هم جدامون کردو تو الان کنار کسی دیگه ای؛ میخواستم بگم چطور کسی که اون همه مدت کنارت بودو نمیشناسی؛ ولی با اشاره های فرزاد گفتم:_ نه فکر نمیکنم...

آراد آهانی گفتو رو به فرزاد گفت:_ در هر صورت خوشبختم آقای....

فرزاد لبخندی زدو گفت:_معینی هستم...

سرشو تکون دادو گفت:_ منم محمد زنجانی ام و ایشونم دختر عموم معصومه...

به دختر عمو گفتنش پوزخندی میزنمو فرزاد میگه:_ خوشبختم از دیدار جفتتون...

و بعد ادامه میده:_ راستش خانوم منو عرفان برای تحقیقات دانشگاهیشون اینجارو انتخاب کردنو ما از صبح داریم دنبال جای خواب میگردیم ولی هیچ جا نیست؛ میخواستم بدونم شما جاییرو سراغ ندارید؟؟

آراد با کنجکاوی نگاهی به معصومه میکنه و میگه:_ معصومه جان جایی رو میشناسی...

میخواستم با جفت دستام آرادو خفه کنم که اینجوری نگه معصومه جان؛ میخواستم بگم خفه شو جانت منم؛ اما حسی بهم گفت مگه دنبال زنده بودنش نبودی پس چیشد؟؟

بیخیال افکارم شدمو به حرفای معصومه گوش دادم که باز ناز گفت:_

محمد جان خودت میدونی که اینجا چقدر کوچیکه نه مسافر خونه داره نه هتل؛ دو تا مدرسه و مسجد که بیشتر نداره و رو به فرزاد گفت:

__آقای معینی دعوت امشب مارو بپذیرید؛ پدرم حتما خوشحال میشه که چنین مهمونایی داشته باشیم....

فرزاد عوضی لبخنده شیطانی کناره لبش میشینه و میگه:_ نه مزاحم نمیشیم...

ایندفعه آراد گفت:_ چه مزاحمتی آقای معینی لطفا دعوت مارو قبول کنید؛ حاج رجب اگه بفهمه شمارو نبردیم خونه شاکی میشه...

romangram.com | @romangram_com