#خیس_مثل_باران_پارت_239


دستمو رو قلبم میزارم؛ نه باورم نمیشه خوابم به حقیقت تبدیل شد؛ این که همون دخترس که تو خوابم بود؛ آراد با عصبانیت میزنه رو کاپوت...

عرفان به گیجی پیاده میشه و به دنبالش همه از ماشین پیاده میشیم همه گیجیم هیچ کس توان حرف زدن نداره...

آراد یه نگاه بی تفاوت به هممون میندازه و رو به عرفان میگه:

__کدوم خراب شده ای به تو گواهینامه داده؛ داشتی زیرش میکردی...

عرفان با گیجی میگه:_ هاااااا

آراد داد میزنه:_ خداروشکر مختم که تعطیله زود باش از خانوم معذرت خواهی کن.....

با دستش به دختری که کنارشه اشاره میکنه؛ یه دختره بورو چادری که شدیدا ترسیده بود؛ به زور جلوی قطره های اشکمو میگیرم که از چشمم نچکه...

خدایا کی میشه دنیا تموم شه و من بمیرم؛ آرادم جلوی من وایساده و حتی نگاهم بهم نمیکنه؛ داره از دختره دیگه ای طرفداری میکنه....

فرزاد زود تر از همه به خودش میادو میگه:_

آقای محترم معذرت میخوام اتفاقیه که افتاده با جنگو دعوا که درست نمیشه...

اراد با دست به عرفان اشاره میکنه و میگه:_ این پسره تابلوعه گیجه واسه چی میزارید بشینه پشت فرمون...

عرفان بازم هیچی نمیگه اونم مثله من گیجه و فقط به نقطه ای خیره شده؛ آراد از بی تفاوتیش حرصش میگیره و میخواد یقشو بگیره که دستای دختر دور دستش حلقه میشه و انگار که دوره گلوی من حلقه شده و داره به شدت فشار میده:

__محمد خواهش میکنم بیا بریم باز تو عصبانی شدی...

محمد که همون آراده سری تکون میده و میخواد ازمون دور شه که فرزاد میگه:

__آقا

آراد برمیگرده نگاش میکنه؛ فرزاد دست دراز میکنه و میگه:_ معینی هستم فرزاد معینی...

آراد چشماشو ریز میکنه و با شک به فرزاد دست میده؛ فرزاد انگشت اشارشو به سمته سارا میگیره و با افتخار میگه:_ سارا همسرم...

به سمته عرفان میگیره:_ عرفان شوهر خواهرم...


romangram.com | @romangram_com