#خیس_مثل_باران_پارت_236
دستاشو شل میکنه که سریع از آغوشش بیرون میامو فوشو میکشم بهش:
__کثافت آشغال حالم ازت بهم میخوره؛ آراده من زندسو من یه روز همه ی اینارو بهش میگم فهمیدی؟
پوزخندی میزنه و میره سمته کیک تولد انگشتشو تو خامه ها میکنه میزاره دهنشو رو بهم میگه:
__امیدوارم همینطور باشه ولی اگه نباشه دیگه نمیتونی جلومو بگیری...
دستامو رو گوشم میزارمو داد میزنم:_ خفه شو شیطاننن...
همون موقع دره ورودی باز میشه و فرزاد با عجله میاد تو و میگه:_ چیشده؟
نگاه خشنی به عرفان میندازمو از پله ها بالا میرمو خودمو رو تخت میندازمو سعی میکنم بخوابم...
صبح با صدای تق تق در از خواب بیدار میشمو میگم:
__کدوم خری هستی...
سرم درد میکنه و عجیب خوابم میادو تو این جور مواقع خیلی اخلاقم....... میشه...
صدای متعجب فرزادو میشنوم:_ گیسو خانوم خر نیست؛ منم زود باش بیا پایین 1 ساعت دیگه حرکته...
با یاد آوری امروزو شمالو آراد رو تخت میشینمو داد میزنم :_ وااااااایییی
__چیشد؟؟
_هیچی فرزاد تو برو پایین صبحونه آماده کن تا من چمدون ببندم...
زیر لب پررویی میگه و از صدای قدماش میفهمم ازم دوره شده؛ با خوشحالی چمدون قرمزمو از تو کمد خارج میکنمو یه عالمه لباس توش میچینم؛ انقدر خوشحالم که مایو بر میدارمو خیال میکنم قراره با آراد آب تنیم برم...
به افکار خودم میخندمو زیپ چمدونمو میبندم؛
یه شلوار سفید و مانتو قرمز میپوشم؛ موهامو صفت بالای سرم میبندمو شاله سفیدمو سرم میکنم....
رژه قرمز گوجه ای رو لبم میزنمو یه عالمه ریمل میزنم؛ کفش پاشنه 10 سانتی قرمز پام میکنمو کیف قرمزم میندازم..
همون لحظه تلفنم زنگ میخوره؛ چشمای عسلیه سارا رو از دور تشخیص میدمو با لبخند تلفنمو جواب میدم:
romangram.com | @romangram_com