#خیس_مثل_باران_پارت_235


تکونی به فرزاد دادمو گفتم؛_ خوبی؟

با گیجی گفت:_ هاااا

__فرزاد چت شد یهو؟

این صدای عرفان بود که از پشت سر اومد؛ فرزاد سری تکون دادو گفت هیچی هیچی...

به سرعت به سمته حیاط رفت؛ شونه ای بالا انداختمو به تلفن نگاه کردم؛ قطع شده بود؛ خواستم زنگ بزنم که دوباره زنگ خورد؛ جواب دادمو گفتم:

__جانه دلم؟

با شیطنت گفت:_ عملیات با موفقیت انجام شد قربان؛ ساعت چند حرکته...

جیغی کشیدمو گفتم:_6 آماده باش میایم دمه خونتون آخ جوووونننن...

__جونتو نگه دار برای آرادت اودافظ...

ماچی فرستادمو خدافظی کردم؛ عرفان سری به نشونه تاسف تکون داد که با عصبانیت گفتم:_چته؟

مثله میمون زل زد بهم که از کلمه ی همشگیم استفاده کردم__چته خوشگل ندیدی....

با یه حرکت خودشو بهم رسوند؛ دست انداخت دوره کمرمو محکم به خودش فشارم داد که زدم رو سینشو گفتم:

__ولم کن دیونه چته؟

کنار گوشم گفت:_ صد بار پرسیدی خوشگل ندیدی و من واسه صدو یکمین بار میگم خوشگل دیدم اما به خوشگلیه تو ندیدم...

سعی میکنم خودمو ازش جدا کنم که محکم تر منو میگیره؛ وای خدا حالا چجوری از دست این نره غول خلاص شم؛ خدایا عرفان دیونست؟

جیغ میزنمو میگم:_ ولم کن آشغال داری اذیتم میکنی...

دستشو جلوی دهنم میزاره و با اون چشماس سبز لجنیش زل میزنه تو چشمامو میگه:

__اگه بخوام کاری کنم برام خیلی آسونه؛ فقط میخوام مطمئن شم آراد مرده بعد کارمو بکنم...


romangram.com | @romangram_com